رمان خوان - رمان های خارجی ترجمه شده انلاین (تایپ رمان)

رمان های انلاین جدید را اینجا بخوانید ,با تایپ هر روزه رمان

رمان خوان - رمان های خارجی ترجمه شده انلاین (تایپ رمان)

رمان های انلاین جدید را اینجا بخوانید ,با تایپ هر روزه رمان

آخرین نظرات

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «رمان عاشقانه جدید 2018» ثبت شده است

رمان عاشقانه بدرخش نه بسوز

اندی مارکس را همه به عنوان  دختر اهل پارتی می شناسند.. به خاطر سال های دانشگاه... اما او اکنون یک وکیل موفق است  که دارد به سرعت مسیر موفقیت را طی می کند.او که به تازگی رابطه اش به هم خورده و دچار شکست عشقی  شده تصمیم می‌گیرد تا به مهمانی مجردی دوستش که به تازگی ازدواج خواهد کرد بپیوند..به دوست هایش قول داده که فقط همین یک بار اجازه دهد تا به او خوش بگذرد و موهایش را باز بگذارد..وگاس  هاله ای مبهم از خوشگذرانی و بازی است..و در میان تمام این هیجان ها او با مک  ملاقات می کند... یک کابوی واقعی با دستهایی همیشه برنده و بدنی غیر قابل مقاومت..مطمئناً یک شب هیجان انگیز جزو برنامه‌های بلند مدت زندگی اندی نبود..روز بعد تنها چیزی که به یاد می‌آورد ...سردردی شدید و یک عالمه پول روی میز کنار تختش است.... حداقل او اینگونه فکر می کند

گوشه هایی از متن رمان عاشقانه بدرخش نه بسوز:

مغزم فقط کمی از حرفایی که دوستام می‌گفتند رو می شنید..چشمام فقط روی خدا ای که بیست قدم آن طرف تر روی میز نشسته بود متمرکز شده.شلوار جین... پیراهن و یک کلاه کابوی ..ماهیچه هایی که از زیر آستین هایی که آنها را بالا زده بود به خوبی مشخص بودند.. با بدنی برنزه ..مثل اینکه تمام روز رو زیر آفتاب گذرونده

-آروم باش قلبم

با کس به خصوصی حرف نمیزدم.. داشتم با باد صحبت می کردم ....با الهه عشق... که مطمئن بودم همین حالا تیری به قلبم زده ...دستامو بالا بردم و موهامو مرتب کردم ...آرزو می‌کردم خیلی خوشگل باشن(دانلود رمان)

کندیک  بهم گفت

-همینجا بمون تا من از کلی  مراقبت کنم...نمیخوام تو هم او نو  ببینی و حالت بد بشه

با بی حواسی گفتم

-آره باشه

به سمت میز بازی رفتم تا از نزدیک بتوانم پسر کابوی را ببینم ..کسی که نفسم را گرفت و مغزم رو به تعطیلات فرستاد

وقتی که به میز رسیدم یک پیشخدمت رسید و نوشیدنی که یک نفر دیگه پولش رو پرداخت کرده بود واونو نخورده بود رو به من تعارف کرد ..براش سری تکون دادم و نصفش رو خوردم ..آرزو می کردم این نوشیدنی پیشنهادی از طرف  اون خدا باشه ...دنبال بهانه می گشتم تا به این مرد جذاب سلام کنم ..قیا فه اش طوری جذاب بود انگار همین حالا از مجله لویس یا باوفلکس یه همچین چیزی در اومده

تقریباً به میز اون رسیده بودم که پاشنه کفشم به فرش گیر کرد و منو به سمت جلو هل داد... با وحشت دیدم که دستام برای حفظ تعادل جلو رفتن و تمامی محتویات داخل لیوانو درست روی مرد آرزوهام ریخت

قریبا دویدم و سکندری خوردم ..تا دست و پا چلفتی بازیم و درست کنم.. خدای من ..خدای من ...چه کار کردم ..نوشیدنی سابق من داشت از بالای کلاه اون قطره قطره به پایین میریخت.. روی گونه هاش.. .. روی لباسش.. بلند شد و با شوک به خودش نگاه کرد

-خدایا ...من متاسفم... اوه خدا چه کار کردم؟ اوه خدای من.....

یه مشت پر دستمال از روی میز برداشتم و... تقریباً با عجله ای که داشتم ...نوشیدنی بقیه مردم رو روی میز ریختم.. میخواستم با اون دستمال‌ها این مرد شگفت انگیز و جذاب رو تمیز کنم ...او حتی از این فاصله نزدیک ..قشنگ تر هم به نظر میرسه ...چیزی که چند ثانیه پیش فکر میکردم محال باشه(دانلود رمان)

چکمه های کابویی.. .. اون چشمها ...که از زیر کلاهش به رنگ آبی روشن آسمان می درخشیدند.. طوری به نظر می رسید که انگاراز داخل کله اش چراغونی شده بودند

-دوست داشتم بگم نوشیدنی به حساب من... اما خیلی بی مزه به نظر میرسه

صداش تقریباً با بی خیالی بود ..اما من به ندرت میتونستم بفهمم چی داره میگه ..چون که چشمهای آبیش داشتن روحم رو سوراخ می کردن..یه همچین چیزی... هرگز چیزی مثل او رو در زندگی ندیده بودم ..میدونستم تمام طول روز به اون نگاه کنم و اصلا خسته نشم

-ها؟

به محض اینکه این حرف چرند از لب هام بیرون اومد به خودم پیچیدم ت..وانایی های صحبت کردنی که همیشه من رو در دادگاه یاری می کردن.. حالا کامل منو به حال خودم ول کردند ..از این لحظه به بعد دیگه نمی تونم مطمئن بشم که بتونم جمله ای رو کنار هم نگه دارم... اون چهره جذاب... و اون صدای زیبا ..کاملاً توانایی های صحبت کردن و عقل من رو از من گرفته بودند.. مطمعنا نوشیدنی که خوردم هم.. کمک بیشتری بهم نمی کنه

-هیچی

کلاه رو از سرش برداشت و یکم تکونش داد.. قطره هایی از نوشیدنی سابق من از کلاه پرواز کردن و روی قالی نشستن ...موهاش بلند و پرپشت بودن... که کاملاً من رو متعجب کرد... انتظار داشتم کچلی سکه ای چیزی داشته باشه.. که اون همه زیباییش رو خراب کنه ..تا یکم بیشتر شبیه انسان ها ی معمولی بنظر برسه.. و زیباییش به طور ماورا طبیعی بی نقص نباشه..... اما نه.. اینقدر شانس نداشتم ...واقعا تا این اندازه زیبا بود.. باعث میشد همه مردهای توی این اتاق شبیه سگ بنظر بیان.. تک تک اونها  از نظر من محو شدند ..درست مثل خاطرات اون مردی که همین چند روز پیش باهاش بهم زدم ...اون هم از طریق پیامک... اسمش چی بود؟...پوک؟ ...فکر کنم؟
دانلود رمان
به پایین نگاه کردم و متوجه نقطه خیسی روی لباسهای مرد کابوی شدم ...فورا با بیچارگی احساس  کردم باید بهش کمک کنم... من باعث این مشکل شده بودم ....من شب شو خراب کرده بودم ...و اگه اون همه چیپسی که جلوشه یه نشونه باشه... اون تا حالا شب خوب و لذت بخشی داشته

یه عالمه دستمال از روی میز برداشتم .... به سمتش حمله کردم تا خرابکاریمو جبران کنم.......


برای خواندن این رمان زیبا به اینجا مراجعه کنید


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۵۱
angel

ترجمه رمان عاشقانه خارجی غضب قسمت 3
نویسنده:لوران دانر
مترجم:آنجل
دوربین ها دارن مرا نگاه میکنند.با این یاد اوری جوی خودش را گرفت که در طول سالن ندود. طوری با بی خیالی به سمت سلول 416 قدم بر می داشت
گویی هیچ نگرانی در دنیا ندارد.حداقل امید وار بود این تصویری باشد که از خودش به نمایش میگذارد.به ارامی دعا می کرد خدای عزیز بزار سروقت برسم همانطور که کدهای قفل دیجیتالی را فشار میداد انگشتانش میلرزید.با صدای بیپی در باز شد و درهای اهنی سنگین کنار رفتند و به الی اجازه دادن در را باز کند . به سرعت وارد اتاق شد.
لبخند اجباری که احساس نمی کرد را به لب اورد
-اومدم نمونه خون بگیرم
در ها به طور اتوماتیک پشت سرش بسته شدند.قفل ها سرجایشان فرو رفتند تا او را داخل اتاق گیر بیندازند.الی به صحنه روبرویش خیره شد و از شدت وحشت خالص نفس در گلویش گیر کرد.

416دیگر به دیوار زنجیر نبود.او روی زمین سرو و سخت دراز کشیده بود.در حالی که صورتش رو به زمین بود.دست هایش به گیره هایی که در زمین فرو رفته بودن بسته شده بالاس سرش بودند و پاهایش به دیوار غل و زنجیر بودند.

جاکوب شلوار او را دراورد روی زمین انداخته بود و بین پاهای

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۴۹
angel

رمان خارجی عاشقانه فانتزی غضب قسمت 2

در حقیقت انتظار داشت هر لحظه ماموران امنیتی برای دستگیریش بیایند.انقدر دیوانه وار به دنبال جمع اوری مدارک واقعی در باره اتفاقاتی که طی ازمایشات مریسل می افتد بود که همین نیم ساعت پیش دست به کار دیوارنه واری زده بود.او کارت عضویت یکی از کارکنان زن را دزدیده و یواشکی به اتاق کامپیوتر خزیده و فایل هایی مهم را دانلوذ کرده بود.اگر ماموران امنیتی دوربین های مدار بسته را بازبینی میکردند مطنعنن کارش ساخته بود.انها او را دستگیر و به سرنوشتی به شومی سرنوشت 416 میرساندند. و هردوی انها تا پایان روز مرده بودند.


دانلود رمان


الی بین این تصمیم که کاری فوقالعاده احمقانه برای نجات 416 انجام دوهد و پیروی از دستورات رئیس اصلی اش مبنی بر دخالت نکردن در امور صنایع مرسیل در کشمکش بود.او بالاخره ان قدر مدرک جمع اوری کرده بود که جلوی فعالیت های سازمان را بگیرد.بالاخره میتوانست در پایان شیفت کاری امروز کاری مهم با مدارکش انجام دهد اگر تنها سرَش را پایین می انداخت , دهانش را بسته نگه میداشت , و توجه کسی را به خودش جلب نمیکرد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۹۷ ، ۱۳:۱۶
angel

رمان خارجی عاشقانه غضب

نویسنده:لوران دانر

مترجم:آنجل

قسمت1

مقدمه

الی در حالی که ,مردی که مقابل دیوار داخل اتاق به زنجیر کشیده شده بود را نظاره می کرد زیر لب زمزمه کرد:

-لعنتی

هر بار که مخفیانه به داخل اتاق تماشا وارد می شد باعث ناراحتی و پریشانی اش می شد اما نمی توانست از این اتاق دور بماند.

به خوبی میدانست که مرد نمی تواند او را از میان شیشه دوجداره اینه ای ببیند اما با این حال اینگونه به نظر می رسید که درست دارد به الی نگاه میکند.نگاه الی از روی س*ینه ب*رهنه مرد گذشت و بدن عضلانی و ورزیده اش را از نظر گذراند.زمانی که زنجیر های دست هایش را کشید سرشانه های بزرگش و ماهیچه های بازو هایش برجسته تر شدند.خشم در کل چهره اش هویدا بود

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ فروردين ۹۷ ، ۱۹:۰۹
angel